تبلیغات
*******************************************************
  « كسب درآمد از فروتل »  
دوستانتان را به یك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنید : « جزئیات »
Email:
*******************************************************************

آموزش تعمیرات فوق تخصصی لپ تاپ (5DVD)

قیمت: 15000 تومان

مجموعه كامل آموزشی تعمیرات فوق تخصصی لپ تاپ و نوت بوك
"متخصص شوید و پول بسازید"
در این سری از آموزشها از نکات ساده تا عیب‌یابی و تعویض هر کدام از قطعات لپ‌تاپ‌های مختلف تا آموزشهای پیشرفته را فرا خواهید گرفت.
مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ کمپانی معروف podnutz
در قالب 5 دیسک DVD با کیفیت فوق‌العاده به زبان فارسی و انگلیسی ساده و روان گرد آوری شده که شما با مشاهده تصاویر براحتی می توانید درک مفیدی از این آموزش داشته باشید .
مجموعه ای مناسب برای همه ، باهر رشته تحصیلی
آموزش تعمیرات تخصصی لپ تاپ
آموزش تعویض مادربرد لپ تاپ و نوت بوك
آموزش تعویض صفحه ی نمایش LCD لپ تاپ
آموزش تعویض سی دی رام یا دی وی دی رام لپ تاپ
آموزش تعمیر جك پاور DC لپ تاپ
آموزش تعویض لولاهای لپ تاپ
تعیین تفاوت میان یك تصویر بد و یك برد معكوس كننده
آموزش لحیم كاری حرفه ای و تخصصی
آموزش تعمیر آداپتور AC
آموزش تعمیر و تعویض هارد
و...
و دیگر آموزش های تخصصی دیگر در زمینه تعمیر لپ تاپ در منزل
5 حلقه DVD با كیفیت اچ دی (HD) فقط 15000 تومان
مواردی که در این مجموعه ارزشمند و بی‌نظیر آنها را فرا خوهید گرفت:
مقدمه و معرفی ابزار
معرفی باطری و عیب یابی باطری‌ها
تعمیر و عیب یابی سی دی و دی وی درایو
معرفی کامل مادربوردهای لپ تاپ ها
آموزش جدا کردن قطعات مختلف لپ تاپ
مشکلات مربوط به پاور و عیب یابی و تعمیر آنها
تعمیر جک پاور
آموزش تعویض مادربورد
مشکلات مربوط به کار نکردن کیبورد و عیب یابی و تعمیر آن
تعویض کیبورد
Vaio Ribbon Repair
تعمیر جک پاور Dell B130
آموزش تست هارد دیسک لپ تاپ
تعویض LCD شکسته لپ تاپ
رفع مشکل بوت نشدن لپ تاپ
تعویض کاور LCD لپ تاپ
تعویض ال سی دی چند مدل لپ تاپ
رفع مشکل کار نکردن Tuchpad لپ تاپ
رفع مشکل آب گرفتگی لپ تاپ
رفع مشکلاتی که کیبورد در اثر ورود چای یا مایعات دیگر پیدا می کند
چک کردن جک آداپتور DC
اسم فایل های تصویری آموزش ها
Batteries-HD
CD-DVDDrives-HD
CheckingDCJackonHPDV5-hd
HowToTakeaLaptopApart-HD
HPDV8000-SpilledIcedTea-KeysNotWorking-HD
Introduction-HD
MotherboardReplacement-HPDV6000-HD
Motherboards-HD , PowerAdapterFix-GatewayLaptop-HD
Tools-HD , PowerJack-DellB130-HD
PowerJackFix-Aspire3680-HD
PowerJackRepair-GatewayLaptop-HD
PowerProblems-GatewayLaptop-HD
RemovingAndTestingAHardDriveWithKNOPPIX-HD
ReplaceCrackedScreen-Aspire3680-HD
ReplaceKeyboard-GatewayLaptop-HD
ReplaceLCDCover-AcerAspire3610-HD
ReplacingAKeyboard-DellInspiron1521-HD
ScreenBackCoverReplacement-DellInspiron1521-HD
ScreenReplacement-PanasonicToughBookCF-W5-HD
SpilledBeeronaDellInspiron1525-hd
TestinganInverterandScreen-CompaqLaptop-MD
ToshibaLaptopPowerJackFix-HD
ToshibaPowerJack-NoSoldering-MD
TouchpadButtonsNotWorking-HD
WaterDamagedLaptop-Toshiba-HD
VaioLaptopPowerJackRepair-HD
VaioRibbonRepair-HD
مواردی که روزی حتی تصورش را هم نمی کردید که از عهده آنها بر آیید .
این مجموعه علاوه بر کاهش هزینه های قابل توجه تعمیرات لپ تاپ سطح تجربه و آگاهی شما را از مسائل فنی سیستمتان به میزان چشم گیری بالا خواهد برد .
تجاربی که هرگز از یاد نخواهید برد.
با هر بار تعمیر لپ تاپتان به خود افتخار خواهید کرد.
این اعتماد به نفس و این احساس بی نظیر را به خود و عزیزانتان هدیه کنید.

خرید محصول        سوال از فروشنده

******************************************************************* مهارت زناشویی و سکس - چه ازدواج کرده باشید چه نکرده باشید این مطلب را بخوانید.

همسری رابطه ای دو طرفه مانند جاده ای دو طرفه است ،حق طرف مقابلمان را رعایت کنیم.

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :همسر خوب
تاریخ:شنبه 14 مرداد 1391-04:41 ب.ظ

چه ازدواج کرده باشید چه نکرده باشید این مطلب را بخوانید.

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید!
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.
یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟
از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.
با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.
روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.
برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.
درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.
از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود ۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.
در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.
در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که ۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!
یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.
یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.
همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.
اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.
او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.
شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.